X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 12 تیر 1394 @ 15:43

داودنامه اثر دهقان سامانی - بخش 1


داودنامه من کلام افصح الفصحا سیف الشعرا

میرزا ابوالفتح خان سامانی متخلص به دهقان

 

به نام خدای زمین و سپهر

خداوند کیوان و ناهید و مهر

 

خداوند ماه و خداوند تیر

خداوند دانا و پوزش پذیر

 

فرازنده‌ی چرخ نیلوفری

فروزنده زهره و مشتری

 

ز هفتم زمین تا به هفتم سپهر

همان تیر و بهرام و ناهید و مهر

 

زخاشاک تا کوهسار بلند

ز پیل دمان تا به مور نژند

 

ز دریای پر موج تا شبنما

ز پای ملخ تا پی ضیغما

 

ز سیمرغ تا صعوه‌ی بینوا

ز کرم نوان تا دمان اژدها

 

زمسکین مگس تا به شرزه پلنگ

ز پژمان پشه تا به غران نهنگ

 

به یکتایی او گواهی دهند

چراغ تو را روشنایی دهند

 

همه کوه و صحرا و دریا ازوست

مه و تیر و چرخ و ثریا ازوست

 

چو این هفت طاق کبود افرید

برافراشت سرشان چنان چون سزید

 

همه تیره بودند و مانند قیر

نه خورشید بود و نه ناهید و تیر

 

پس آنگاه مه و آفتاب آفرید

درخشان ستاره پدید آورید

 

شود تا که روشن مر این سبز باغ

ز خورشید و مه ساخت شمع و چراغ

 

زاستارگان نیز قندیل کرد

بیاویخت زین گنبد لاجورد

 

به خاک اندرون ساخت دریا و کوه

ز جنبندگان هم گروهها گروه

 

زمین را پر از سبزه و لاله کرد

لب لاله از ابرپر ژاله کرد


ز هر سو چمن های نغز آفرید

ز هر سو درختان پدید آورید

 

خدای تو و کردگار تو اوست

گه رنج و اندوه یارتو اوست

 

الا ای جوان به تدبیر پیر

الا ای هنرمند دانش پذیر

 

کنون تا جوانی سخن سنج باش

پر از گوهر و لعل چون گنج باش

 

دو تا تا نگشته ترا سرو باغ

نباریده تا برف بر پر زاغ

 

نگشته قدت تا ز پیری چو بید

نگشته ز پیریت تا مو سفید

 

سمن تا نرسته ست از سنبلت

به خیری بدل تا نگشته گلت

 

به کردار بلبل سرایانده باش

جهان آفرین را ستاینده باش

 

به گفتار دهقان کنون باز گرد

نگر تا چه گوید جهان دیده مرد

 

به دور شموعیل فرخنده کام

یکی پیرمردی بد ایشا به نام

 

زیعقوب پیغمبرش بد نژاد

چنین کرد پیر سخنگوی یاد

 

زده سرفزون پور یل داشتی

که هر یک از مه نیزه بگذاشتی

 

یکی بود داود از آن مهوشان

بدی از همه که به نام و نشان

 

پدید از رخش شاهی و سروری

ازو جلوه گر نور پیغمبری

 

شبانی بدی روز و شب پیشه اش

چو شیران بدی جای در بیشه اش

 

شدی گه به دشت و گهی سوی کوه

پلنگان و شیران ازو در ستوه

 

شده رام او ببر و درنده شیر

برآورده پیل دمان را به زیر

 

شدی گاه و بیگاه سوار پلنگ

غریوان دمش را گرفته به چنگ

 

یکی سنگ انداز بودش به چنگ

که فرق زحل را شکستی به سنگ

 

درافکندن سنگ گستاخ بود

دل کوه ازو پرز سوراخ بود

 

چو کردی رها بند او را از دست

پر کرکسش چرخ را میشکست

 

بسوی شموعیل آن روزگار

ندا آمد از مهربان کردگار

 

که مر پیرمردیست ایشا به نام

فلان جایگاه با دلی شادکام

 

مر او را بود چند فرخ پسر

به نیرو همه همچو شیران نر

 

یکی زان دلیران پیمبر شود

زمین تخت و گردونش افسر شود

 

 

ببرد سر از تیغ جالوت را

فروزان کند تخت طالوت را

 

به فرمان او وحش و طیرو پری

گذشته ز مه تاجش از سروری

 

فلان جایگاه مریکی جوشنست

یلان را به میدان حصار تنست

 

مر او را برو پیش ایشا ببر

بپوشان برآن چند فرخ پسر

 

براندام هر کس که او اوفتاد

دهد تخت جالوت را او به باد 


ادامه دارد ...

نظرات (1)
سامانیان ||
سه‌شنبه 23 تیر 1394 ساعت 11:09
سلام
خسته نباشید
ما قصد داریم به استان شما و مخصوصا شهر سامان سفر کنیم. میشه بفرمایید وضعیت هوا در استان شما در این تابستان چگونه است؟؟
و شما چه فصلی را برای سفر پیشنهاد میکنید؟؟
ممنون
امتیاز: 1 0
پاسخ:
وضعیت هوا مانند همه جای ایران گرم است.
بهترین فصل برای سفر به این استان بهار و تابستان می باشد.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد